سيد احمد على خسروى

370

راهنماى داروهاى تندرستى ( فارسى )

در امراض زهرةدان و طحال بدان كه مرارة كه زهرةدان باشد و كيسه صفرايش مىگويند مانند كيسه‌ايست در طرف گودى كبد معلّق به طرف معدة از دهن متّصل بكبد كه جگر سياه باشد و جذب مىكند خلط رقيق و صفراء را از كبد و داراى مجرائى است بامعاء بخصوص اثنى عشر و مىريزد آن صفراء از اين مجرا به آن روده و شىء كوچكى از اين زهره‌دان بقعر معدة متّصل است كه زهره را بقعر معده مىريزد نيز و بعضى به عكس گفته‌اند به اين معنى كه مجراى بزرگ زهره‌دان بقعر معدة مىريزد على اىّ حال وقتى كه مجراى دخول صفراء بزهره‌دان بسته شد و صفراء در كبد جمع شد يرقان زرد حاصل مىشود به اين معنى كه صفراء با خون جذب باعضاء شده بدن زرد مىگردد و امّا طحال و اين طحال مفرغه ثفل خون است و اين ثفل و ته‌نشين خون را سوداء مىگويند و اين طحال در طرف چپ معدة واقع است و از براى آن طحال مجرائى است فوقانى متّصل بگودى كبد بجهة جذب سوداء و وقتى سوداء در طحال جمع شد و هضم پيدا كرد و ترش و عفص كردند بتوسّط وريد بزرگ مىريزد بدهن معدة بجهة گزيدن دهن معدة و تنبّه باشتهاى طعام و وقتى كه طحال ضعيف شد و نتوانست جذب سوداء كند از كبد سبب مىشود بجهة عارض شدن مثل سرطان و ماليخوليا و بهق اسود و جذام و غير اينها و فربه شدن طحال سبب لاغرى كبد و بدن مىگردد و اين طحال مانند كبد است داراى تحدّب و تقعر است طرف برآمدگى آن متّصل باضلاع و طرف گودى آن متصل بمعدة است و فايده اين آگاهانيدن اشتهاى طعام است در خلاء معدة